ماجراهای آرایشگاه
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 13:48
مادر صبح زود زنگ زدن خواهر اومد برای رنگ مو به حساب منِ ازش پول نگیر ،هعیییییی خدا کاش منم برم دهات یه هفته بمونم آخرش دعوا کنم بعد هزینه ی خوشگلانسیونم بیفته گردن مادرم منم بدجنسی کردم زنگ زدم خواهر کوچیکه گفتم یه همچین قراری هست تو هم زنگ بزن والا کی به کیه بزار یبارم من بدجنس باشم به فکر جیبم باش...
دیوانه نوشت
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 13:48
دیروز بعد اینکه موهای خواهرم رنگ کردم و چه عجب که راضی بود برگشتم خونه قرمه سبزی ناهارو گرم کردم برای شب خوردیم الف داشت قهوه ی تلخ نگاه می کرد ،منم رفتم تو اتاق و حالا گریه نکن کی گریه بکن دیوونه شدم ،همین ماه قبل نبود مگه کلی پول دکتر و کوفت و زهرمار دادم ولی باز پ عقب افتاده !خدایی شما هر روز حوص...
خدایا
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 13:48
خدایا خودت بهمون رحم کن زلزله شد دستام داره می لرزه با لباس بیرون نشستم حاضری بزنید عشقا +همین امشب خواهرم اینا رفتن تهران ،بیس بار گرفتم بالاخره آنتن داد شوهرش گفت همگی بیرون ریختیم ،توصیه ی ایمنی کردم و خیالم راحت شد تا صبح هم احتمالا نخوابم نصف شبی چسب زخم و کبریت و قرص مسکن هم گذاشتم تو کیف حالا...
جمعه خر بود ،خر تر هم شده
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 13:48
دیشب یه متن خوندم که روز بعد از شب یلدا تو قدیم شاه و مردم عادی یه لباس می پوشیدن فرقی بین شون نبوده تو اون روز هیچ کس به کس دیگه دستور نمی داده نمی دونم واقعیته یا نه ولی خوشمان آمد صب ساعت شش بود تقریبا الف طی یه حرکت قهرمانانه می خواست تغییر حالت بده رو تخت با آرنجش زد چشم راستم ،هر دو تو خواب بو...
آیلین خسته
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 13:48
درود فراوان پست قبلی رمز دار میشه کسایی که نخوندن یه کامنت بدن رمزو تقدیم کنم خیلی خسته م از صب خیلی کار کردم این وسط دو تا مشتری هم داشتم حسابی به گلام رسیدم و با نگاه کردن بهشون روحیه گرفتم شب هم میریم خونه ی دوستامون شام با اینکه اصلا راضی نیستم بریم خونه ی یه خانم باردار و زحمت بدیم و یه جورایی ...
خودمونو دوست دارم
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 13:48
میگم امروز صبحونه رو ببریم تو دل طبیعت ؟؟؟ میگه باشه ساندویچمونو نصف می کنیم و دستامونو می اندازیم پشت هم تو اتاقی که گلامو چیدم قدم می زنیم ومی خوریم خودمونو دوست دارم ساده و کم توقع بیرون سرده خوب
دل طبیعت
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 13:48
فردا صبونه رو تو دل طبیعت میخوریم ،حالا که زمستون ادا تابستونو درمیاره با دوستامون میریم بیرون دیشب عالی بود خونه دوستامون خوش گذشت بعد شام وچای ما خانوما رفتیم اتاق دیگه نشستیم و یه عالمه غیبت کردیم و خندیدیم و غصه خوردیم و همو دلداری دادیم خوب یه کم برای من که جدیدا تمبل شدم صب زود بلند شدن سخته و...
پندهای آیلین گونه
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 13:48
درود فراوان هیچوقت به هیچ وجه با زلزله شوخی نکنید کانالی که توش خبرای زلزله رو پی گیری می کنم شب یه کلیپی گذاشته زلزله ی هشت ریشتری در اهواز که شوخی بود ،الف دو شب پیش موقع خوابیدن شیطنت کرد با پاش تختو تکون داد گفت چیه منو میگی تا دم در خیز برداشتم بعد دیدم این نفله نیس فهمیدم شوخی کرده ،اصلا بغضم ...
دو تا دیفونه و کدو
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 14:36
دوستای خواهرم به خواهر زاده م گفتن فندق! اینم برگشته گفته :من کدوی خالمم فندق نیستم راس میگه خوب کدوی منه ،عشق منه زبون درازه در حد تیم ملی ،پریروز یبار زنگ زدم با خواهرم حرف زدم قطع کردم دوباره گرفتم میگه بازم که زنگ زدی میگم خوب کار دارم چیکار کن
دست خدا
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 14:36
دو هفته ی پیش خاله ی الف ازم وقت گرفت که بیاد آرایشگاه بعدا کنسل کرد گفت خیلی کار دارم نمی رسم ،چند روز پیش اومد و گفت دختر خواهر شوهرمو دادیم رفت میخواستم بیام آرایشگاه وقت نشد دختر خواهر شوهرش چون فامیل ما هم هست اصلا حرفشم نبود برای ازدواجش ،معلو
امید
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 14:36
حالم خوبه امروز وقت روضه های مادر شوهر بود که امسال نگرفت بهم گفت بیا بعد از ظهر پائین مادر بزرگ و خاله ی الف هم هستن ،بعد ناهار رفتم پایین یه کم روضه ی حضرت رقیه گوش دادن اونا گریه کردن من زیاد گریه م نمی اومد گوش نکردم حلوا و خرما و نونو پنیر و س
ما دو تا دیفونه
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 14:36
قبلنا نصف شب بلند می شد سوالای عجیب می پرسید گرمته ؟سردته ؟پتو بکش روت ولی الان وای به حال که پاشم برم دستشویی عین جن زده ها می پرسه کجا ؟؟؟؟؟؟؟ به نظرتون چی جواب میدم هر بار میگم بخواب دارم میرم بازار چیزی لازم نداری ؟؟؟ اونم میگه نه و بعد خرو پف
هشت آبان
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 14:36
مسخره است این آب و هوا هوا باد داره خشک و همراه با گردو غبار شدید جوری که ساختمونای وسط شهر به این کوچیکی دیده نمیشه خدایا حکمتتو شکر ولی پاییزه ها حواست هست ؟ یه بارون بفرس حال دلمونو کمی خوبکن +چشمام-_-
چالش
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 14:36
ای کاش ... بقیه ی جمله رو شما بگید . اول خودم میگم ای کاش یه مادری داشتم که الان بهم زنگ می زد و می گفت حالت خوبه ؟؟؟؟ الان درسته احتیاج به پول داریم ،کار نداریم ،اوضاع رابطمون خیطه،درست جایی هستیم که نباید باشیم انقدر تو بن بست هستیم که الف همین ال
سوتی
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 14:36
ای وای سوتی دادم اینو بگم تو اینستا اصلا و ابدا من کامنت نمی زارم خیلی کم با دوستایی که صمیمی هستیم زیر پستای شخصی یه کامنت میدم امروز هم دوستم عکس پسرشو گذاشته جشن آب یا الفبا داشتن با کیکشون ای وای بسوزه پدر رکبودن بعد قربون صدقه رفتن پسرش واقع
در این حد
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 14:36
میگه برو بمون چند روز خونه ی بابات اینا دلت تنگ نشه نمی دونه کلا تو ذهن من چخبره ؟سعیمی کنم ناراحتیام از خانوادمو پیشش نگم بالاخره آدمه دیگه نمیخوام به فکرش جهت بدم گفتم الان می گفتی خونه ی عمه اینا برو بمون می رفتم ولی خونه ی بابام نه !!! میگه چر
دوقلو
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 14:36
یک قل تو پونزده سالگی خودکشی کرد قل دوم طی این بیست و چند سال پونزده بار خواست خودکشی کنه نجاتش دادن ،دکتر و قرص و مشاوره کشکه باور آدما دنیاشونو می سازه قرص ها فقط یه مدت آرومش می کنن بازم هجوم فکر و خیال و... افسردگی شدید از پا درآوردتش قرصا نئشه ش می کنن جون نداره رو پاش بایسته کاش من این قصه رو ...