دختر خواهر شوهرش چون فامیل ما هم هست اصلا حرفشم نبود برای ازدواجش ،معلوم بود یهویی شده هفده سالشه مثمن که هفده سالگی عقد کردم
دیشب مادر شوهر خونمون بود(!) میگه دختره داره طلاق می گیره .گفتم چطور؟
گفت خدا خواسته شوهرشو دو هفته ای شناخته دستش رو شده ،نگو پسره مواد فروش بوده همراه زن عموش شیشه و اینا می فروختن .پلیس ریخته کل فامیل اینو یه جا گرفته مادر و زنداداشای داماد هم گرفته بودن که ول کردن پسره خودش فرار کرده حالا پلیس هم گفته اگه خودتو معرفی کنی تخفیف میدیم بهت که الکیه
من که میگم کار خدا بوده دختره زود شناخته پسره رو ،ولی نمی دونم چرا خودمونو با تحقیقات محلی گول می زنیم نباید از پسره سؤ پیشینه می گرفتن ؟؟؟نمی دونم چرا ما با خودمون تعارف داریم خدا کنه تا رسیدن وقت ازدواج بچه های ما تست اعصاب و روان و سؤپیشینه الزامی بشه مثل تست اعتیاد .به هر حال دست خدا بوده و زندگی دختره نجات پیدا کرده معلوم نبود چه مدت می تونستن مخفی کنند و زندگی دختره به گند کشیده بشه
برچسب:
نویسنده: سجاد احمدپور