الف داشت قهوه ی تلخ نگاه می کرد ،منم رفتم تو اتاق و حالا گریه نکن کی گریه بکن
دیوونه شدم ،همین ماه قبل نبود مگه کلی پول دکتر و کوفت و زهرمار دادم ولی باز پ عقب افتاده !خدایی شما هر روز حوصله ی دم نوش خوردن دارید ؟؟؟تو دوره ی قبل انقد از این زهرمارا خوردم و قرص خوردم دیگه این ماه بعد اینکه پ شدم هیچی نخوردم گفتم خیر سرم رفتم دکتر قرص پماد شیاف آمپول حداقل دو سه ماه راحتم سر وقت میشم
ولی بازم نشدم ،می دونید که چقدر آدم تو این دوران حساس میشه طاقت یه کلام حرفو ندارم خداروشکر به کسی بی احترامی نمی کنم ولی تو خودم می شکنم همین الان عین چی دارم گریه می کنم و می نویسم عاخه چرا باید اینطوری باشه مگه کم تحت فشارم که این قضیه هم بیاد روش اصلا مگه پول دارم هی برم دکتر اونم بدون دفترچه !
دیشب هم یهو الف اومد گریه کردنمو ندید گفت چرا اینجا نشستی؟ زدم زیر گریه گفتم دلم تنگ شده ،گفت می دونم یه چیز دیگه است پاشو بریم اونور طبق معمول از در مسخره بازی وارد شد
منو بلند کرده انقدر چرخوند سرم گیج رفت یادم رفت چه مرگم بود چند تا فحشش دادم دلم خنک شد
رفت سر وقت بازی منم فیلم خانه ی دخترو دیدم درباره ی یه موضوعی بود که تو ایران تابو هست ،معاینه ی ب ک ا ر ت . دلم برای دختره سوخت ولی فیلمش جذاب نبود که بگم شما هم نگاه کنید . نمی دونم سانسور بود یا چی کلا به دلم ننشست ،نقد هم بلد نیستم 
+اسم دمنوش و دکتر و قرص و هیچیو تو کامنتا نیارید بخدا حالم بد میشه فقط نوشتم چون خیلی فشار رومه اصلا به درک نشم دیگه برام مهم نیست به غیر از درد که چیزی برام نداره
برچسب:
نویسنده: سجاد احمدپور